تاریخ انتشار: ۱۲:۳۱ - ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
تعداد نظرات: ۴ نظر
در رویداد۲۴ بخوانید؛

ترامپ و دژاووی ویتنام | پیش‌بینی تامل برانگیز گیدئون رز درباره پایان جنگ ایران

گیدئون رز، نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل و تئوریسین مشهور جنگی در یادداشتی تحلیلی با عنوان «ایران مثل ویتنام، اوکراین مثل کره» تلاش کرده با استفاده از قیاس‌های تاریخی توضیح دهد جنگ‌های امروز چگونه ممکن است پایان یابند.

درس‌های هوشی‌مین برای تهران و دژاووی ویتنام برای ترامپ | پیش‌بینی تامل برانگیز گیدئون رز درباره پایان جنگ ایران

رویداد۲۴ | گیدئون رز، نویسنده کتاب مشهور «جنگ ها چگونه پایان می‌یابند؟»، که از چهره‌های باسابقه سیاست خارجی آمریکاست، معتقد است ساختار جنگ ایران شباهت زیادی به جنگ ویتنام دارد؛ جنگی که نه با پیروزی قاطع، بلکه با نوعی توافق ناپایدار و تعویق بحران پایان یافت. 

گیدئون رز پژوهشگر ارشد وابسته شورای روابط خارجی آمریکا در یادداشت تامل برانگیز خود در نشریه فارن افرز می نویسد:

فقط دو ماه طول کشیده تا دولت ترامپ تمام پنج سال سیاست دولت جانسون در ویتنام را طی کند: ورود به جنگ، تشدید درگیری، رسیدن به بن‌بست فرسایشی و سپس آغاز مذاکرات. حالا دولت ترامپ وارد مرحله‌ای شده که زمانی متعلق به دولت نیکسون بود: ابتدا تهدیدهای پر سر و صدا و بعد، درک تدریجی این واقعیت که باید از طریق توافقی ناخوشایند از جنگ خارج شد. اگر این روند با همین سرعت ادامه پیدا کند، مداخله در ایران باید ظرف چند ماه آینده پایان یابد؛ زمانی که احتمالاً سرزنش‌ها و مقصر دانستن‌ها هم آغاز شده است.

البته هیچ قیاس تاریخی‌ای کامل نیست و تفاوت‌های آشکاری میان جنگ ایران و جنگ ویتنام وجود دارد: مناطق جغرافیایی متفاوت، ایدئولوژی‌های متفاوت، بازه زمانی بسیار کوتاه‌تر، نبود نیروهای زمینی و سربازی اجباری آمریکا، عدم تغییر دولت‌ها، فناوری پیشرفته نظامی و موارد دیگر. با این حال، شباهت‌های قابل توجهی در ساختار دو درگیری وجود دارد. همین موضوع درباره جنگ اوکراین نیز صادق است؛ جنگی که ساختاری مشابه جنگ کره دارد. و چون ساختارها انتخاب‌های سیاست‌گذاران را محدود می‌کنند، شناخت این الگوها می‌تواند سرنخ‌هایی درباره نحوه پایان جنگ‌ها به دست دهد.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران احتمالاً همان‌طور پایان می‌یابد که جنگ ویتنام در سال ۱۹۷۳ پایان یافت: با یک توافق مصالحه‌آمیز ناپایدار که برخی مسائل را حل می‌کند اما مسائل مهم دیگری را حل‌نشده باقی می‌گذارد. همان‌طور که سرنوشت نهایی ویتنام جنوبی به آینده موکول شد، سرنوشت نهایی جمهوری اسلامی و برنامه هسته‌ای آن هم به زمانی دیگر موکول خواهد شد.


بیشتر بخوانید:

سایه‌ی بلند ویتنام؛ روزی که آمریکا را از درون شکست خورد

اعزام تفنگداران نیروی دریایی آمریکا به خاورمیانه یعنی چه؟ | تحقق رویای ترامپ ۴۰ ساله یا تکرار تجربه تاریخی ویتنام


نیمه راه با جانسون

در نوامبر ۱۹۶۳، رهبران هر دو کشور ویتنام جنوبی و ایالات متحده ترور شدند و به این ترتیب، رئیس‌جمهور لیندون جانسون ناگهان در رأس دو کشور بحران‌زده قرار گرفت. در ویتنام، نیروهای شمالیِ باانگیزه همراه با نیروهای چریکی هم‌پیمانشان در جنوب، به‌طور مداوم در حال پیشروی علیه رژیم درمانده ویتنام جنوبی بودند. اگر واشنگتن اقدامی برای معکوس کردن این روند انجام نمی‌داد، به نظر می‌رسید سایگون سرانجام سقوط خواهد کرد و کشور تحت کنترل کمونیسم دوباره متحد می‌شود. جانسون و تیمش چندان به پیروزی در جنگ خوش‌بین نبودند، اما از پیامدهای داخلی و بین‌المللیِ شکست هراس داشتند. بنابراین تصمیم گرفتند حمایت از سایگون را افزایش دهند، به این امید که نمایش قدرت، هانوی را وادار به عقب‌نشینی کند.

در ابتدا، این به معنای ارسال کمک‌های اقتصادی و مستشاران نظامی بود. بعد به بمباران رسید. سپس به اعزام نیروهای زمینی. و بعد هم افزایش همه‌چیز. با این حال، هانوی به اهداف اصلی خود پایبند ماند و حاضر به عقب‌نشینی نشد. تا سال ۱۹۶۸، جنگ آن‌قدر خون و ثروت آمریکا را بلعیده و آن‌قدر آشوب داخلی ایجاد کرده بود که واشنگتن شروع به جست‌وجوی راه خروج کرد. خود جانسون هرگز شکست را نپذیرفت، اما روند تشدید جنگ را متوقف کرد، به‌طور یک‌جانبه پایان بمباران‌ها را اعلام کرد، از زندگی سیاسی کنار کشید و مسئله را به جانشین خود واگذار کرد.

آن جانشین، ریچارد نیکسون بود که همراه با مشاور امنیت ملی‌اش، هنری کیسینجر، هم ضرورت پایان دادن به جنگ را به ارث برده بود و هم کمبود سرمایه سیاسی برای ماجراجویی‌های تازه را. نه نیکسون و نه کیسینجر هرگز به رها کردن ساده سایگون فکر نکردند، اما چشم‌اندازشان بازتعریف روابط ابرقدرت‌ها بود و می‌دانستند ایالات متحده باید نسبتاً زود از این جنگ عبور کند؛ قطعاً پیش از انتخابات بعدی ریاست‌جمهوری.

در ابتدا، آنها تلاش کردند اهداف قدیمی را با ترکیبی تازه از زور و بلوف محقق کنند. امیدوار بودند ویتنام شمالی با بمباران‌های وحشیانه و تهدیدهای تند مرعوب شود، شوروی و چین برای کمک تحت فشار قرار گیرند و افکار عمومی آمریکا نیز با کاهش محدود نیروها آرام شود؛ و همه اینها در کنار هم توافقی را رقم بزند که هم خروج آمریکا را ممکن کند، هم بقای ویتنام جنوبی را و هم عقب‌نشینی ویتنام شمالی را.

این همان دوره‌ای بود که رئیس دفتر کاخ سفید، اچ. آر. هالدمن، بعدها در خاطراتش جاودانه کرده است:

«[نیکسون] مطمئن بود که می‌تواند ویتنام شمالی را ــ بالاخره ــ وادار به مذاکرات واقعی صلح کند. تهدید، کلید ماجرا بود و نیکسون برای نظریه‌اش یک اسم گذاشته بود... او گفت: “من اسمش را گذاشته‌ام نظریه مرد دیوانه، باب. می‌خواهم ویتنام شمالی باور کند که من به نقطه‌ای رسیده‌ام که ممکن است برای پایان دادن به جنگ هر کاری بکنم. فقط باید این پیام یک جوری به آنها برسد که ‘برای خدا، شما که می‌دانید نیکسون نسبت به کمونیسم وسواس دارد. وقتی عصبانی می‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند مهارش کند ــ و دستش هم روی دکمه هسته‌ای است’ ــ آن وقت خود هوشی‌مین ظرف دو روز در پاریس خواهد بود و برای صلح التماس خواهد کرد.»

اما این استراتژی شکست خورد. شوروی یا نمی‌توانست یا نمی‌خواست آن‌قدر بر ویتنام شمالی فشار بیاورد که توافق را بپذیرد؛ کمونیست‌ها نه فروپاشیدند و نه عقب نشستند، و جنگ ادامه پیدا کرد.

تا پاییز ۱۹۶۹، دولت آمریکا دوباره به همان نقطه آغاز بازگشته بود، با این تفاوت که خروج نیروهای آمریکایی آغاز شده و همین، اشتهای افکار عمومی آمریکا برای خروج بیشتر را افزایش داده و به هانوی انگیزه داده بود تا منتظر فرسایش واشنگتن بماند. ناامیدی در کاخ سفید بالا گرفت. کیسینجر به کارکنانش دستور داد طرح‌هایی برای وارد آوردن «ضربه‌ای وحشیانه و تنبیه‌کننده» به دشمن آماده کنند. او به آنها گفت: «نمی‌توانم باور کنم که یک قدرت درجه‌چهارمی مثل ویتنام شمالی نقطه شکست نداشته باشد.»

پیش از حمله، مقام‌های دولت به شوروی و ویتنام شمالی اولتیماتوم دادند که یا امتیاز بدهند یا منتظر عواقب باشند. اما وقتی آنها این اولتیماتوم را نادیده گرفتند، واشنگتن تهدیدهایش را عملی نکرد.

در نهایت، نیکسون و کیسینجر بر سر استراتژی دوم خروج به توافق رسیدند؛ ترکیبی از خروج تدریجی آمریکا، افزایش کمک به رژیم تیو در سایگون، و پیگیری فشرده یک توافق مذاکره‌شده. این رویکرد در سال ۱۹۷۳ به توافقی انجامید که به ایالات متحده اجازه داد جنگ را متوقف کند و اسیران جنگی‌اش را به خانه بازگرداند، بدون آنکه رسماً به متحد خود خیانت کرده باشد. اما بندهای ریز توافق اجازه می‌داد نیروهای کمونیست در بخش‌هایی از جنوب که تحت کنترل داشتند باقی بمانند؛ موضوعی که امکان ازسرگیری عملیات را پس از خروج آمریکا فراهم کرد. همین بند، در کنار محدودیت‌های کنگره بر دخالت دوباره آمریکا، دو سال بعد به سقوط ویتنام جنوبی انجامید.

همان‌طور که جانسون در ویتنام عمل کرده بود، دونالد ترامپ نیز برای مهار روندهایی که نگران‌کننده می‌دانست وارد ایران شد. حملات هوایی اسرائیل و آمریکا در ژوئن ۲۰۲۵ خسارت سنگینی به برنامه هسته‌ای ایران وارد کرده بود. اما پس از آن، جمهوری اسلامی شروع به بازسازی توان متعارف نظامی خود کرد و اسرائیل و آمریکا نگران بودند که این روند در نهایت سپری قدرتمند ایجاد کند که تهران پشت آن بتواند جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خود را ادامه دهد.

ترامپ تضمین‌های اسرائیل را پذیرفت که یک حمله شدیدِ «قطع سر» می‌تواند رژیم ایران را سرنگون و مسئله را یک‌بار برای همیشه حل کند، و در اواخر فوریه حمله مشترک آمریکا و اسرائیل را تأیید کرد. این حملات هوایی بخش زیادی از توان نظامی ایران را نابود کرد و شمار زیادی از مقام‌های ایرانی را از میان برداشت. اما حانشین انتخاب شد و رژیم ریشه‌دار ایران همچنان به کار خود ادامه داد. بدتر از آن، جمهوری اسلامی به همسایگانش در خلیج فارس حمله متقابل کرد و با اعمال محدودیت بر تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز، بحران جهانی انرژی به وجود آورد.

در آوریل، ترامپِ ناامید از بازی در نقش جانسون به بازی در نقش نیکسون تغییر مسیر داد؛ استراتژی تازه‌ای شامل فشار بیشتر، اولتیماتوم، تهدید و پیشنهاد مذاکره. احیای این رویکرد «مرد دیوانه» به آتش‌بسی در ۸ آوریل و مذاکرات مستقیم میان مقام‌های آمریکایی و ایرانی با میانجی‌گری پاکستان منجر شد، اما امتیازهای مطلوب را به همراه نداشت. تنگه هرمز همچنان بسته ماند و خواسته‌های دو طرف همچنان فاصله زیادی با هم داشت.

ترامپ که هرگز برای یک جنگ طولانی برنامه‌ریزی نکرده بود و حالا با افزایش هزینه‌ها و سقوط حمایت داخلی مواجه شده، آشکارا به دنبال راهی آبرومندانه برای خروج است؛ درست مانند نیکسون و کیسینجر در اوایل دهه ۱۹۷۰. اما ایرانی‌ها، مانند ویتنامی‌های شمالی، سرسختانه همکاری نمی‌کنند و شرط بسته‌اند که می‌توانند در مسابقه تاب آوری رنج پیروز شوند.

آنچه احتمالاً در ادامه رخ خواهد داد، توافقی است که جنگ را متوقف می‌کند، اجازه ازسرگیری کشتیرانی را می‌دهد و حل بسیاری دیگر از نقاط اختلاف را مبهم یا به آینده موکول می‌کند. همان‌طور که سرنوشت ویتنام جنوبی به آینده واگذار شد، سرنوشت نهایی برنامه هسته‌ای ایران و حتی خود جمهوری اسلامی نیز در نهایت به روز دیگری موکول خواهد شد.

این بار هم فرق نمی کند

گیدئون رز در تحلیل خود جنگ اوکراین را هم به جنگ کره تشبیه کرده و در نهایت می گوید هر چهار جنگ (ایران، ویتنام، اوکراین و کره) با لبه‌پرتگاه‌بردن هسته‌ای همراه بودند. الگو در کره شکل گرفت؛ نخستین منازعه در تاریخ که در آن جنگ هسته‌ای عمومی میان ائتلاف‌های درگیر، یک احتمال واقعی بود. اواخر ژوئن ۱۹۵۰، نیروهای کره شمالی با حمله‌ای غافلگیرکننده از مدار ۳۸ درجه عبور کردند؛ حمله‌ای که هدفش قرار دادن تمام شبه‌جزیره کره تحت کنترل کمونیسم بود.مقام‌های دولت ترومن این اقدام را یکی از مهم‌ترین ضربات در جنگ سردی دانستند که هر روز شدیدتر می‌شد و ایالات متحده را متعهد به دفاع از کره جنوبی کردند.

در کره، قدرت‌های هسته‌ای تهدید می‌کردند از بمب استفاده خواهند کرد، به این امید که دشمنانشان را بترسانند و به امتیازدهی وادارند، اما هرگز واقعاً چنین کاری نکردند. ایالات متحده در کره یا ویتنام از سلاح هسته‌ای استفاده نکرد؛ روسیه در اوکراین چنین نکرده است؛ و نه ایالات متحده و نه اسرائیل در ایران از آن استفاده نخواهند کرد، هرقدر هم که لفاظی‌های آخرالزمانی به کار ببرند. با این حال، فشارها برای اشاعه هسته‌ای بی‌تردید افزایش خواهد یافت. این نکته از چشم هیچ‌کس پنهان نخواهد ماند که اوکراین فقط پس از آن هدف حمله قرار گرفت که توان هسته‌ای خود را کنار گذاشت؛ و اینکه کره شمالیِ هسته‌ای در امنیت است، در حالی که ایرانِ غیرهسته‌ای ویران شده است.

هر چهار جنگ نه فقط میان دشمنان، بلکه میان شرکا نیز با اختلاف همراه بودند؛ امری که عجیب نیست، زیرا قدرت‌های بزرگ و کوچک منافع و مسئولیت‌های متفاوتی دارند. اینجا نیز الگو در کره شکل گرفت. وقتی قدرت‌های بزرگ تصمیم گرفتند آماده توقف جنگ هستند، شرکای کوچک‌تر خود را هم با خود همراه کردند. همین اتفاق در ایران نیز رخ خواهد داد: وقتی دولت ترامپ با جمهوری اسلامی به نقطه مشترک برسد، ایالات متحده خواسته‌های اسرائیل و کشورهای خلیج فارس برای پافشاری بر موضعی سخت‌تر را کنار خواهد زد.

این روزها حرف‌های زیادی و شلخته‌ای درباره این زده می‌شود که ناکامی واشنگتن در دستیابی به اهدافش در ایران، نشانه نوعی افول گسترده‌تر و گریزناپذیر قدرت آمریکاست. تیتر تازه‌ای در نیویورک تایمز اعلام کرده بود: «چین بیش از پیش آمریکای ترامپ را امپراتوری‌ای در حال افول می‌بیند» و بسیاری در داخل و خارج با این نگاه موافق‌اند. اما همین حرف‌ها درباره فاجعه ویتنام نیز زده می‌شد؛ فقط برای آنکه ایالات متحده ظرف چند سال پس از آن شکست دوباره برخیزد و سپس چند دهه هژمونی جهانی را تجربه کند. هیچ تضمینی وجود ندارد که چنین احیای ژئوپلیتیکی‌ای دوباره رخ دهد، اما پویایی خلاق سرمایه‌داری آمریکایی و ظرفیت‌های باززاینده دموکراسی آمریکا قرن‌هاست خرگوش از کلاه بیرون کشیده‌است و بعید است حالا حالاها از این کار دست بردارند.

شاید چشمگیرترین جنبه همه این هم‌قافیه‌شدن‌های تاریخی، خیال‌پردازی تکرارشونده، ساده‌لوحانه و فراگیر رهبران زمان جنگ باشد؛ رهبرانی که با بی‌اعتنایی فرض می‌کنند نیروی نظامی می‌تواند به‌آسانی دستاورد سیاسی به همراه آورد، دشمن واکنشی نشان نخواهد داد، و برنامه‌ریزی راهبردی جدی ضرورتی ندارد. در جنگ، همانند بازار، خطرناک‌ترین کلمات شاید این باشد: «این بار فرق می‌کند.»

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۴
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۰۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
0
2
در کره و ویتنام، دو ابرقدرت دوران جنگ سرد با یکدیگر بر سر اختلافات ایدئولوژیکی جنگیدند و مسئله ادعاهای ارضی و یا بر هم خوردن نظم بین الملل و امنیت جهانی مطرح نبوند.
جنگ اوکراین-روسیه صرفا بدلیل اختلافات ارضی است و مسئله امنیت بین الملل و یا اختلافات ایدئولوژیک مطرح نیست.
عملیات کنونی آمریکا و اسراییل بر ضد ج ا را اولا نمی شود جنگ نامید، ثانیا دلایل آن نه ربطی به اختلافات ایدئولوژیک دارد و نه موضوع ادعاهای ارضی مطرح است. موضوع تضعیف و مهار یک نیروی بر هم زننده نظم بین الملل و امنیت جهانی است.
در صورت تجدید نظر در سیاست خارجی، توقف ماجراجویی منطقه ایی و گسترش طلبی ایدئولوژیک و جاه طلبی هسته ایی، هیچ قدرت جهانی و یا منطقه ایی کاری با ج ا ندارد.
ضمنا، مقایسه این ۴ جنگ کاری عبث است. نویسنده این مطلب هر قدر هم مشهور باشد، گزارش او در ترازوی استدلال منطقی و تفکر نقادانه بسیار سطحی است.
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۵:۴۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
👌👌👏👏
حامد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۳۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
0
0
لابد قالیباف هوشی مینه و بزودی امارات رو تصرف میکنه؟ 😅
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۵۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
0
0
حمله به ایران تماماً به خاطر امنیت اسرائیله ، از بین بردن توان هسته ای ، نیروهای نیابتی و نفوذ سیاسی ایران در منطقه اصلی ترین اهداف مهاجمان هست که تقریباً به بار نشسته ، در کنار اون اگه تغییر حکومت هم اتفاق میفتاد که اون وقت برای اونا خامه روی کیک بود بهر حال بازنده اصلی کشور ایران و وطن پرست ها هستند وگرنه برای مذهبی ها و کمونیست ها این وضعیت ایده‌آله.
نظرات شما